لیلی خوش گفتار ـ ” سگ هایی که پارس می کنند هرگز گاز نمی گیرند” نام فیلمی از بونگ جون هو است. سکانس افتتاحیهی فیلم، محیطی ملموس از آپارتمان های تنگ و گرفته مدرن شهریست که به خوبی دنیایی را ترسیم می کند که تا گردن در واقعیت بین قدرت ها و مردم معمولی فرو رفته است. در آثار بونگ جون هو با قصه هایی ناب، سرراست و گاه پیش بینی ناپذیر طرف هستیم که با دراماتیزه کردن روابط شخصیت ها، بیننده اش را به لحظاتی سرحال و لذت بخش می برد.
بونگ جون هو دغدغه نمایش عواطف انسانی آدمهایی را دارد که هرکدام با مشکلات شخصی جدی، برای فرار از این وضع فلاکت بار و دنیای ناامیدکننده شان به قاعده های تنهایی در زندگی تن داده اند. در این فیلم همه چیز از صدای واق واق سگی شروع می شود که استاد کالجی با دغدغه های حرفه آینده اش را کلافه میکند. او دست به کار شده و سگ های مجتمع را میرباید تا دختری جوان با چاپ اعلامیههایی از سگهای مفقود شده، به دنبال سرنخی برای علت این ماجرا بگردد. تمامی کاراکترها در این سناریو علاوه بر هویت مستقل خود، نشانی از یک قشر یا طبقهی اجتماعی مشخص دارند. از پارک هیون، سرایداری که با جسد سگ گمشده خورشتی تهیه میکند تا زوجی که سگ گمشدهشان، باعث پیشرفت رابطهی آنها می شود.
” سگ هایی که پارس می کنند هرگز گاز نمیگیرند ” اصطلاحی است برای تهدیدهایی که صورت میگیرند، ولی فقط یک تهدید هستند و عملی نمی شوند. سکانس های عالی چون سکانس مزاحم تلفنی، آماده کردن شرایط به سیخ کشیدن سگ توسط ولگرد و سکانسی که بونگ، استاد را بین دو راهی انتخاب یعنی کشتن سگ و یا رهاکردن او قرار می دهد، لحظاتی است که دقیقا به نقطه ی بین مرز انسان بودن و انسان نبودن اشاره می کند.
استفاده از تم های اجتماعی و تبعات آن، رشوه گیری در سیستم آموزشی، خشونت نسبت به حیوانات و آدمیان، طنزهایی در رفتار، موقعیت و حرکات وسواس گونه کاراکترها، چرخشهای سریع دوربین که با شوخ طبعی و بازیگوشی شگفت انگیزی همراه است، شاید از برجسته ترین نکات در این فیلم بونگ جون هو باشد.
بونگ جون هو جهان را با همهی تلخی و شیرینیاش یکدست میبیند و اشک و لبخند برای او عناصر جدا نشدنی از یکدیگرند. این فیلم با طنز سیاهی که در دل خود دارد، گاهی شما را به خنده وا میدارد و گاهی با خشونت هایش گلوی تان را خشک میکند.


















