آن روزها، خیابانها صحنهای از غبار فتنه، تردید و هیجان بود؛ روزهایی که «امنیت» دیگر واژهای انتزاعی نبود، بلکه حقیقتی شکننده و ملموس. در این بزنگاه تاریخی، نیروهای بسیجی و امنیتی بدون هیاهو، اما با حضوری قاطع، بار سنگین حفظ آرامش عمومی را بر دوش کشیدند.
آنان نه برای نام و نشان، بلکه از سر تکلیف و باور، در میدان انتخابهای دشوار حاضر شدند: انتخاب میان خشم و خویشتنداری، میان قدرت و صبر، و میان امنیت شخصی و آرامش جمعی.
در شرایطی که فضای رسانهای علیه آنها بود و فشار روانی به اوج خود رسیده بود، این نیروها در خط مقدم ایستادند؛ آماج توهین، تخریب و قضاوتهای شتابزده شدند، اما هرگز مأموریت خود را فراموش نکردند: صیانت از جان مردم، حفاظت از زیرساختها و جلوگیری از تبدیل اعتراضات به آشوب عمومی.
شهید شدن برخی از این جوانان کسانی که میتوانستند در آغوش خانواده باشند، اما سپر بلای مردم شدند.زخمی عمیقی بر وجدان جامعه بر جای گذاشت. خون آنها نه تنها سند مظلومیت، بلکه گواهی روشن بر بهای سنگین امنیت است.
شهادتشان یادآور این حقیقت است که آرامش امروز، نتیجه ایستادگی کسانی است که حتی فرصت دفاع از خود در میدان قضاوت افکار عمومی را نیافتند.
بسیجیان و نیروهای نظامی و امنیتی، فرزندان همین ملت و همین کوچهها هستند. آنها در دیماه نه در برابر مردم، بلکه در برابر هرجومرج ایستادند. اگر امروز چراغ خانهها روشن است و نبض زندگی در شهرها جریان دارد، بخشی از آن مدیون حضوری است که شاید دیده نشد، اما تأثیرش ماندگار است.
حضور این نیروها صرفاً واکنشی مقطعی به بحران نبود، بلکه جلوهای از آمادگی دائمی برای صیانت از ثبات کشور بود. آنان در شرایطی عمل کردند که فضای روانی جامعه ملتهب، اطلاعات آمیخته به شایعه و تصمیمگیری در کسری از ثانیه، سرنوشتساز بود.
در پایان، یاد و نام شهدای امنیت باید همواره زنده بماند؛ نه برای تکرار گذشته، بلکه برای فهم این حقیقت که «امنیت» نعمتی بدیهی نیست. در روزگار فتنه و غبار، آنان راه را گم نکردند تا جامعه راه خود را بیابد. این ایستادگی، شایسته قدردانی، تأمل و انصاف تاریخی است.



















