• امروز : شنبه - ۱۱ بهمن - ۱۴۰۴
  • برابر با : Saturday - 31 January - 2026
0
به مناسبت ۲۶ آذرماه، روز حمل و نقل؛

قهرمانان خاموش پشت فرمان زندگی

  • کد خبر : 182277
  • ۲۶ آذر ۱۴۰۴ - ۱۱:۱۲
قهرمانان خاموش پشت فرمان زندگی
پشت هر فرمانی که می‌بینید، یک روایت است و داستان مردی که کمرش شکسته اما همچنان می‌ایستد، پدری که بچه‌هایش را نمی‌بیند اما برای بچه‌های دیگران راه می‌سازد، داستان انسانی که خودش خسته است اما دیگران را به آرامش می‌رساند. آنها قهرمانان خاموش پشت فرمان زندگی‌ هستند.

به گزارش پایگاه خبری حامی ایرانیان به نقل از ایرنا، صبح زود است و شهر هنوز در خواب زمستانی‌اش غرق است که اولین اتوبوس‌ها شروع به حرکت می‌کنند و در این ساعات سرد صبحگاهی، هزاران راننده پشت فرمان می‌نشینند تا چرخه‌ زندگی شهر را به حرکت درآورند.

آنها قهرمانان خاموشی هستند که در سکوت، بار مسئولیت جان‌های انسان‌ها را بر دوش می‌کشند.

به مناسبت ۲۶ آذر، روز حمل و نقل، تصمیم گرفتیم به سراغ سه نفر از این انسان‌های پشت فرمان برویم. سه راننده با سه سرنوشت متفاوت، اما با یک نقطه اشتراک و آن اینکه عشق به این شغل سخت و دلبستگی به مردمی که هر روز سرنوشتشان را به دستان آنها می‌سپارند.

راننده اتوبوس: «ما سفیر شهریم»

محمدرضا کریمی، مردی ۴۸ ساله با موهای سفید شده از فشار کار، ۲۲ سال است که فرمان اتوبوس‌های خط ۱۳۲ را در دست دارد. صبح ساعت چهار و نیم، وقتی اکثر مردم هنوز در رویاهایشان غرق‌اند، او از خانه خارج می‌شود.

«می‌دانید چه چیزی سخت است؟» با لحنی آکنده از خستگی اما همراه با مهربانی می‌گوید: این است که هر روز صبح باید با لبخندی که گاهی از ته دل نیست، سوار اتوبوس شوم. چون می‌دانم اگر من بداخلاق باشم، روز ده‌ها مسافر خراب خواهد شد.

وی فنجان چای داغش را برمی‌دارد و نگاهش را به پنجره‌ای می‌دوزد که از آنجا خط اتوبوس‌رانی دیده می‌شود: شب‌ها که سرم را بر بالشت می‌گذارم، کمرم آنقدر درد می‌کند که نمی‌توانم بخوابم؛ ۱۲، ۱۳ ساعت پشت فرمان نشستن کار راحتی نیست.

دستانم از فشار دادن دنده و فرمان بی‌حس شده، زانوهایم از فشار روی پدال‌ها آسیب دیده است.

محمدرضا از سختی‌های این شغل می‌گوید با چشمانی که خاطرات سال‌ها را در خود جای داده‌اند: تصادفات، درگیری‌های مسافران، فشار کاری، ترافیک‌های طاقت‌فرسا بخشی از زندگی ما هستند.

یک بار به خاطر دارم در ترافیک گیر کردیم، یک مسافر شروع کرد به اعتراض شدید، می‌گفت چرا دیر می‌رسانمش. نمی‌دانست که من خودم نیم ساعت است در این ترافیک گرفتار شده‌ام.

اما در میان تمام این سختی‌ها، چیزی هست که او را سرپا نگه داشته است؛ وقتی یک مادر پیر می‌نشیند و دعای خیر برایم می‌کند، وقتی یک کودک خردسال دستش را تکان می‌دهد و می‌گوید متشکرم آقای راننده، تمام خستگی‌هایم فراموش می‌شود. ما فقط راننده نیستیم، ما سفیر شهر هستیم.

صدایش لرزان می‌شود: فرزندانم بزرگ شدند و من اکثر جشن‌های تولدشان را از دست دادم. شب‌های عید که همه دور هم جمع می‌شوند، من سر خط بودم. اما این شغل متعلق به من است، این هویت من است.

راننده تاکسی: «هر روز صد داستان می‌شنوم»

حسین رضایی، ۳۵ ساله از ۱۰ سال پیش تاکسی‌رانی می‌کند. وی در خیابان‌های بجنورد منتظر ماست. خودروی زردرنگش که رنگش از آفتاب و باران سال‌ها کمرنگ شده، مثل خانه‌ی دومش است.

«تاکسی‌رانی فقط یک شغل نیست، یک مدرسه‌ی زندگی است» می‌گوید در حالی که دستش را روی فرمان فرسوده‌اش می‌کشد. هر روز صد نفر سوار خودروی من می‌شوند، هر کدام یک دنیا غم و شادی دارند. من شاهد خنده‌ها و گریه‌هایشان هستم.

حسین از شب‌هایی می‌گوید که تا صبح کار می‌کند: شب‌کاری یعنی همسرت تنها بخوابد، فرزندانت بدون پدر به خواب بروند. یعنی وقتی دنیا می‌خوابد، تو بیداری و وقتی دنیا بیدار می‌شود، تو در خواب هستی. یعنی زندگی عادی نداشته باشی.

وی با حسرت ادامه می‌دهد: شب سال نو که همه با خانواده‌شان هستند، من در خیابان هستم. عروسی‌ها، مراسم ختم، مهمانی‌ها…

همه‌شان را از دست می‌دهم چون باید کار کنم. هر شب که به خانه بازمی‌گردم، همسرم در خواب است و هر صبح که او بیدار می‌شود، من خوابم.

اما چیزی در نگاهش هست که از امید می‌گوید: اما می‌دانید؟ من عاشق این شغلم هستم. عاشق این هستم که یک بار یک زن مسن بی‌پول را به بیمارستان رساندم و هیچ هزینه‌ای از او دریافت نکردم. عاشق این هستم که یک بار یک کودک گمشده را پیدا کردم و به خانواده‌اش رساندم.

حسین از مشکلات اقتصادی می‌گوید با صدایی که درد در آن موج می‌زند: قیمت سوخت، قیمت قطعات و هزینه‌های تعمیرات که همه در حال افزایش است اما نرخ کرایه تغییری نمی‌کند.

گاهی اوقات تا شب کار می‌کنم اما درآمدی که حاصل می‌شود، بیشترش صرف سوخت و هزینه‌های خودرو می‌شود.

راننده کامیون: «جاده خانه‌ی دوم من است»

علی اکبر محمدی، ۵۲ ساله، ۳۰ سال است که راننده کامیون است. وی مردی است که بیشتر عمرش را روی جاده گذرانده، دور از خانواده، دور از آرامش است.

«جاده عشق من است و زندان من» با صدایی گرفته می‌گوید. من بیشتر وقتم را در کابین کامیونم بوده‌ام تا در خانه. دخترم بزرگ شد و من ندیدم چگونه از یک کودک خردسال تبدیل شد به یک دختر جوان.

۲۶ آذرماه در تقویم رسمی کشور به عنوان روز حمل و نقل و رانندگان نام‌گذاری شده است و این روز، فرصتی برای قدردانی از زحمات میلیون‌ها راننده و کارگر بخش حمل و نقل که شبانه‌روز در خدمت جامعه هستند.

لینک کوتاه : https://hamieiranian.ir/?p=182277

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.

برچسب ها