حامی ایرانیان ـ ناو هواپیمابر کلاس نیمیتز از جمله یواساس آبراهاملینکن، طی سالیان متمادی به عنوان نماد بیچونوچرای برتری نظامی غرب در دریاها تلقی شده و نماد قدرت تهاجمی نیروی دریایی ایالات متحده بوده است.
این غولهای فولادی با طولی بالغ بر ۳۳۰ متر و جابهجایی بیش از ۱۰۰ هزار تُن انواع تجهیزات نظامی و نفرات، همراه با ناوگروه رزمی شامل ناوشکنهای مجهز به سامانه دفاع موشکی ایجیس، زیردریاییها و ناوهای پشتیبانی، پیچیدهترین و قدرتمندترین مجموعه نظامی شناور در تاریخ بشر را تشکیل میدهند.
با این حال، تحولات ژئوپلیتیک و پیشرفتهای شگرف نظامی در دو دهه اخیر، به ویژه در جمهوری اسلامی ایران، پرسشی بنیادین را مطرح ساخته که آیا این قلعههای شناور در عصر سلاحهای پیشرفته ضد کشتی، پهپادهای انبوه و موشکهایهایپرسونیک، همچنان آسیبناپذیرند؟!
بررسیهای فنی دقیق نشان میدهد که در محدوده عملیاتی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، ناوگروههایی چون آبراهاملینکن نه تنها مصون از آسیب نیستند، بلکه میتوانند به اهدافی بسیار آسیبپذیر و در دسترس تبدیل شوند که در این یادداشت به تحلیل آن میپردازم:

الف) تحلیل فنی معماری دفاعی ناوگروه:
* نقطه شروع آسیبپذیری:
دفاع هوایی و ضدموشکی یک ناوگروه آمریکایی عمدتاً بر دوش سامانه «ایجیس» (AEGIS) است که بر روی ناوشکنهای کلاس «آرلی برک» و ناوچههای کلاس «تیکاندروگا» نصب شده است.
این سامانه با بهرهگیری از رادارهای چندمنظوره پیشرفته آرایه فازی فعال (AN/SPY-1) و موشکهای خانواده « استاندارد » (SM-2, SM-3, SM-6) و نیز موشکهای دفاع نقطهای (ESSM)، یک حباب دفاعی چندلایه ایجاد میکند.
لایه نهایی دفاع نزدیک نیز بر عهده سامانههای سلاح نزدیکبُرد (CIWS) مانند «فالنکس» و موشکهای «سیرَم» است.
* اما محدودیتهای ذاتی این معماری پیشرفته عبارتند از:
ـ ظرفیت محدود درگیری همزمان:
هر سامانه راداری و آتشبار ایجیس دارای کانالهای آتش و ردیابی محدودی است.
در مواجهه با یک حمله گسترده که دهها هدف همزمان را از جهات مختلف به سوی ناوگروه میفرستد، خطر «اشباع سامانه دفاعی» (System Saturation) به شدت افزایش مییابد.
ـ محدودیت ذخیره مهمات: ناوشکنهای همراه ناوهواپیمابر، معمولاً بین ۹۰ تا ۱۲۰ سلاح در سیلوهای عمودی خود حمل میکنند.
در یک حمله گسترده و طولانی، امکان اتمام مهمات دفاعی پیش از خنثیسازی کامل حمله وجود دارد.
ـ چالش ردیابی اهداف کمارتفاع و فوقسریع:
موشکهای کروز مدرن میتوانند در ارتفاعی کمتر از ۲۰ متر از سطح دریا (پایینتر از خط دید راداری افق) پرواز کنند که زمان هشدار را به شدت کاهش میدهد.
از سوی دیگر، موشکهای بالستیک و هایپرسونیک با سرعتی فراتر از ۵ ماخ (۶۱۷۴ کیلومتر بر ساعت) و مسیرهای متغیر، پنجره زمانی برای واکنش دفاعی را به چند دقیقه یا حتی کمتر تقلیل میدهند.

ب) طیف توانمندیهای تهاجمی ایران:
* معماری یک حمله اشباعی موفق:
ایران با درک همین محدودیتهای دفاعی، یک زرادخانه متنوع، کمهزینه و مکمل، توسعه داده که هدف نهایی آن اجرای بینقص «تاکتیک حمله اشباعی» (Saturation Attack Tactics) است.
این توانمندیها در چند لایه تعریف میشوند:
* لایه شناسایی و هدفیابی:
ایران با استفاده از شبکه یکپارچه پهپادهای بلندمدتپرواز (مانند «شاهد»)، رادارهای ساحلی و کشتیبر، اطلاعات ماهوارهای و احتمالاً همکاری اطلاعاتی با شرکای استراتژیک خود، توان ردیابی مداوم ناوگروهها در خلیج فارس، دریای عمان و حتی فراتر از آن را دارد.
* لایه اول حمله؛ پهپادهای انبوه و موشکهای کروز:
پهپادهای نسبتاً ارزانقیمتی مانند «شاهین» و «ابابیل» و نیز موشکهای کروز دریازای کمارتفاعی مانند «قدر» و «هویزه» (با برد حدود ۳۵۰ کیلومتر و بیشتر) میتوانند به تعداد انبوه و از جهات مختلف شلیک شوند.
هدف این لایه، وادار کردن سامانه دفاع موشکی ناوگروه به درگیری و مصرف ذخیره موشکی و اشغال کانالهای راداری است.
* لایه دوم حمله؛ موشکهای بالستیک ضد کشتی (ASBM):
این نقطه اوج توانمندی بازدارندگی ایران است. موشکهایی مانند «خلیجفارس» (نسخه ضدکشتی فاتح ـ ۱۱۰ با برد ۳۰۰ کیلومتر و سرعت حدود ۳ ماخ) و موشکهای بالستیک با قابلیت مانور در مرحله نزول (مانند «زمرد» یا «سجیل» با برد بیشتر)، تهدیدی منحصربهفرد هستند.
آنها با مسیر سهموی و سرعت بالا، زمان واکنش دفاعی را شدیداً کاهش داده و با زاویه فرود عمودی، نقطه ضعف پوشش دفاعی برخی سامانهها را هدف میگیرند.
* لایه سوم و تعیینکننده؛ موشکهای هایپرسونیک:
ایران از دستیابی به فناوری موشکهای هایپرسونیک (با سرعت بیش از ۵ ماخ) مانند «فتاح هایپرسونیک» و «حیات هایپرسونیک» خبر داده است.
این موشکها با ترکیب سرعت فوقالعاده بالا، پرواز در مسیر غیربالستیک (غیرقابل پیشبینی) در لایههای بالایی جو و قابلیت مانور، حتی پیشرفتهترین سامانههای دفاع موشکی کنونی نظیر «ایجیس» را با چالشهای بنیادین مواجه میسازند. زمان پرواز کوتاه و مسیر متغیر آنها، شانس موفقیت رهیابی و انهدام را به حداقل میرساند.

ج) سناریوی یک حمله ترکیبی احتمالی از سوی ایران:
* چگونه اشباع محقق میشود؟
یک حمله هماهنگ میتواند به این شکل طراحی شود:
- آغاز همزمان:
شلیک همزمان دهها پهپاد و موشک کروز از سکوهای پرتاب متحرک ساحلی، دریایی و هوایی.
- اشباع لایه دفاع دوربرد:
سامانه ایجیس ناوگروه مجبور به درگیری با این اهداف میشود و بخش عمدهای از ذخیره موشکی SM-2 و SM-6 خود را مصرف میکند.
- ضربه نهایی در اوج درگیری:
همزمان با جلب توجه سیستم دفاعی، یک یا چند موشک بالستیک ضد کشتی و هایپرسونیک از فاصله دورتر شلیک میشوند.
این موشکها در حالی به نزدیکی ناوگروه میرسند که سیستم دفاعی ممکن است هنوز درگیر موج اول باشد یا مهمات آن کاهش یافته باشد.
سرعت و مسیر غیرمعمول آنها، به ویژه در مورد هایپرسونیک، احتمال نفوذ را به حداکثر میرساند و حتی یک برخورد موفق از این میان میتواند خسارات جبرانناپذیری به باند پرواز، جزیره برج مانند (جزیره فرماندهی) یا انبارهای مهمات و سوخت ناو هواپیمابر وارد کند و عملاً آن را از مدار عملیاتی خارج سازد.
انیمیشن قدرت موشک «فتاح» ایرانی در برابر ناو آمریکایی آبراهام لینکلن را در ویدئو زیر ببینید.
د) پیامدهای راهبردی:
* آیا آمریکا ریسک درگیری با توان موشکی ایران را میپذیرد؟!
با نگاهی به گذشته و مرور سیاستهای داخلی و خارجی آمریکا، باید گفت: انهدام یا آسیب یک ناو هواپیمابر آمریکایی، تنها یک شکست نظامی محسوب نمیشود؛ بلکه یک فاجعه راهبردی با ابعاد زیر برای این کشور خواهد بود:
- تلفات انسانی و مالی:
کشته یا زخمیشدن احتمالی هزاران خدمه و از دست دادن داراییای به ارزش بیش از ۱۵ میلیارد دلار (به همراه هواپیماها).
- شوک روانی و افت جایگاه جهانی:
ضربهای سنگین به اعتبار آمریکا به عنوان ابرقدرت دریایی بیرقابت.
- تشدید غیرقابل کنترل:
چنین رویدادی به احتمال زیاد منجر به یک جنگ تمامعیار منطقهای خواهد شد که متحدان منطقهای ایران در «محور مقاومت» (حزبالله لبنان، گروههای عراقی، انصارالله یمن) در آن مشارکت خواهند کرد و این میتواند به درگیری در چندین جبهه، هدف قرارگیری متحدان آمریکا و حتی بسته شدن تنگه هرمز و در نتیجه اختلال شدید در عرضه انرژی جهانی بینجامد.
- تغییر موازنه منطقهای:
نابودی و یا خسارت به ناو هواپیمابر؛ عملاً سلطه بلامنازع دریایی آمریکا در غرب آسیا را خاتمه داده و فضایی برای قدرتهای رقیب ایجاد میکند.
بنابر آنچه گفته شد بعید است دولت مردان آمریکایی چنین ریسک پُرهزینهای را متقبل شوند!
ه) بازتعریف معادله امنیتی:
توان موشکی و پهپادی ایران، به ویژه در قالب موشکهای بالستیک ضد کشتی و هایپرسونیک، معادله امنیتی در غرب آسیا را بازتعریف کرده است.
ناوگروههای هواپیمابر آمریکا، که زمانی نماد «برتری مطلق» بودند، امروز در محدوده عملیاتی ایران، بیشتر در نقش «اهداف ارزشمند، آسیبپذیر و در دسترس» ظاهر میشوند.
این امر نه به معنای ناتوانی مطلق آنها، بلکه نشاندهنده ایجاد یک «تعادل بازدارنده نامتقارن» است. ایران با سرمایهگذاری بر سلاحهای نسبتاً ارزان اما مؤثر، هزینه هرگونه درگیری مستقیم را برای واشنگتن به سطحی غیرقابل قبول افزایش داده است.
در نتیجه، حضور این ناوگروهها در منطقه شاید همچنان یک ابزار مؤثر برای « نمایش قدرت »، « اعمال فشار دیپلماتیک » و « تضمین امنیت برای متحدان آمریکا » باشد اما به زعم برخی تحلیلگران؛ ماهیت آن از « تهدید برای حمله » به سمت « هشدار برای جلوگیری از جنگ » و « امتیازگیری کم هزینه » تغییر یافته است.
بنابر شواهد موجود منطق حاکم بر رفتار طرفین منازعه در خلیج فارس، « مدیریت تنش بدون ورود به جنگ مستقیم » است زیرا عواقب چنین جنگی با توجه به توانمندیهای دفاعی و تهاجمی دو طرف، برای تمام بازیگران و حتی بیطرفان منطقه! غیرقابل محاسبه و فاجعهبار خواهد بود.
پس در این معادلهی جدید، آبراهاملینکن نه یک قلعه تسخیرناپذیر، که شهری گرانقیمت و بیحصار بر روی آبهای بینالمللی در نزدیکی خلیج همیشه فارس است که بقای آن به پرهیز از شعلهورشدن آتش جنگ گره خورده است.

















